تیمی که بازیکنانش اعتماد به نفس بازی برابر تیمهای تهجدولی را هم ندارند، تیمی که بازیکنانش تیمهای میانه جدول را برای خودشان غول میپندارند، تیمی که بازیکنانش تلاش میکنند در دیدار با خیبر خرمآباد و چادرملو به چشم بیایند و تازه در این کار هم ناموفق هستند، تیمی که بازیکنانش واهمه بازی در حضور استادیوم پر از تماشاگر را دارند، تیمی که مدیریتش بازیکنانی را جذب میکند که دربهدر گرفتن پیراهن رونالدو است، تیمی که مدیرانش یا یک شهرداریچی است یا یک خارجنشین مدعی، یا وکیلِ بدون دفتر است یا یک بیزینسمن قدیمی که همگی از ذوق حضور در این تیم قدم از قدم برنمیدارند مگر به اذن مدیران هلدینگ، همانها که تفکر نابودی استقلال را در سر دارند، همانها که میخواستند به محمد دادکان پرسپولیسی، استقلال ما را هبه کنند، به شرط آنکه با کمک از نیروی پرسپولیسی بودنش، پیشینه استقلال را نابود کند.
مگر میتواند؟ و مگر یارای مقابله با تیم تراکتورِ صدرنشین و شایسته لیگ برتر را دارد؟
مگر میشود انتظار داشت تیمی که قیمت بازیکنانش روی هم، به اندازه بازیکنان رده یازده و دوازدهم جدول هم نیست، تیمی که از سال پیش بازیکنانش ابزار تبرئه ضعف مربی بودند و مدام توی سرشان خورد تا اعتماد به نفسشان بهقدر یک فرد تحت نظر تراپیست پایین بیاید، برابر تیمی چون تراکتور که مالک و مدیرانش بزرگترین نقطه قوتشان است — با پرداختیهای خوب و بهموقع، با رفتار حرفهای و حمایتهای بهجا — نتیجه مطلوب بگیرد؟
استقلالِ دقیقاً از جایی ضربه میخورد و عقب رانده میشود که نقطه قوت تیمی چون تراکتور است، و وای به تیمی که همه بخواهند الا بالانشینان تیم. وَا حسرتا بر تیمی که بخواهد اما نه اعتماد به نفس صرف فعل “خواستن” را داشته باشد، نه ابزارش را…
استقلال به مدیران هلدینگ و سپس به مدیران تیم باخت.
نظری جویباری، مدیری که گمان میرفت نقطه قوت و دلگرمی تیم است، همه اعتبار خودش و امید هواداران را مفتِ مفت، فقط بهخاطر نشستن روی صندلی مدیریت استقلال قمار کرد و باخت، و چه تلخ هم باخت…
استقلال نه، تیمِ هلدینگ خلیج فارس، تیمِ مدیرانِ تحت کنترل پسران پرسپولیسی، تیمِ مدیرانی با تفکرات کوچک، برابر تیمِ خوب تراکتور نتیجه را واگذار کرد تا هواداران میلیونی استقلال، آهِ حسرتشان روزی بسوزاند جنگل جانِ آنهایی را که استقلال را اسیر بیکفایتی خودشان کردند.